چشمان بسته |
ببخشید ایندفعه اول سلام نکردم
قرار بود ۲روز سکوت کنم ولی ظاهرا تبدیل شد به ۲ماه
تولدم که یادم نیست چرا نیومدم
آهان به صرار مادر شوهرم رفتم احیاء خونه دوستاش(که عروسش رو که دوستاش دوست داشتن ببینن مشاهده کنند)
واما مهر،یک مهر که دنبال کارای خودم واسه حنابندون بودم،پرلباس عروس،خبر رسید پدربزرگ شوهرم فوت کرد
هیچی دیگه عروسی بهم خورد
جالب اینجابود هرکس من رو میدید بیشترگریه میکرد
ومن عموم(پدرشوهرم)و مسعود وسعید(برادرای شوهرم) که میدیدم بیشتر ناراحت میشدم
آخه اونا بیشتر از همه شوق داشتن
ولی چون این نیزبگذرد، گذشت تا الان که چند روز از۴۰ میگذره
الانم اومدم واسه ثبت نام ارشد،گفتم بیام یاد دوستان
یه حرفایی با دوست دارم که نگو..................................
دوست خودش میدونه...
فقط یک چیز بهش میگم(لازم نیست اینجوری طعنه بزنی)!!!!!!!!!!!!
هیاهوی سکوت.........................................................................................
بعضی دوستان فکر کردن ما دیگه واسه همیشه تعطیلش کردیم
اه ه ه چقدر از اینجوری حرف زدن بدم میاد آخه من یک نفرم.باید بگم نه
اینجا همچنان به راهه
دلم تنگ شده،واسه دانشگاه واسه بچه ها واسه دانشکده واسه استاد عظیمی واسه کارگاهمون،واسه ایستگاه اتوبوس واسه اون ایستگاه اتوبوسی که سمت دانشکده پزشکی بود
واسه خنده های توی دانشکده واسه جیغ هایی که صداش گوش حراستی ها رو نم کر میکرد
واسه همه چیز،ولی دست دلم نمی ره برم دانشگاه.برم تودانشکده بعد اصلا ورودی های ۸۴ نباشن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!نه نمی تونم
این از دل تنگی هام
حالا چرا چندوقته نیستم
آخه عروسیم نزدیکه،همش درگیرکارای عروسیم هستم،خرید جهیزیم و وسایل خونه و.......................
راستی وبلاگم سه ساله شده
تاچند روز دیگه سومین سالی میشه که تو وبلاگم تولدم میگیرم
اما امسال مصادف شده با۲۱ رمضان که..............................
فقط یه آغاز
به قول خودم که به یه دوست گفتم:
یک خط سکوت............................................................................................
راستی یاد رفت۳مهر عروسیه
تا ۲۰شهریور که تولدمه۲روز سکوت.................................................................
دوم سلام،سال نو مبارک انشاالله که سال خوب و پربرکتی پیشرو داشته باشید
خوشحالم كه باز تونستم اينجا باشم
باوركنيد اين مدت سرم خيلي شلوغ بود
عروسي خواهرم در پيشه يه عالمه كار............الكي،به قول مامانم توچته؟؟؟
ناگفته نمونه خودم هم خيلي كار دارم،همه ي خريدام مونده
وسايلمون،جهيزيم،خود خونه يه عالمه كار داره
فقط فكر كردن به اين همه كار هم خودش.....................
فكر كنم دفعه بعد كه اومدم بعد عروسي خواهرم باشه
ماكه خودمون زمان عروسيمون هنوز مشخص نيست
كاراي دانشگاهم مونده،بايد دنبال كار فارغ التحصيلي هم باشم
فعلا
باز خیلی وقته که آپ نکردم
باید بهم حق بدین یکم نه خیلی سرم شلوغ بود
اول یه خبر
من۶دی عقد کردم
بعدش هم که امتحانات ترم آخر
حالا دیگه آخرین امتحان ترم آخرم مونده
دیگه راحت میشم
ولی این آخریه خیلی سرتقه
اصلا حوصله ی درس خوندن ندارم
آقامونم رفته تبریز واسه امتحان اصلا دیگه حوصله ندارم
زود بیا دیگه
والا مهریمو میزارم اجرا![]()
![]()
یک راست میرم سراصل مطلب
داره تو زندگیم اتفاقات جدیدی میوفته،اتفاقات جدید و پیش بینی نشده
همینجوریم داره پیش می ره،بعضی اوقات فکر می کنم این من نیستم که دارم جلو میرم
همه موافقن
بابام،مامانم همههههههههههههههههه
تغییر کرده
خیلی تغییر کرده
بابام مامانم کل خانواده همههههه،نرگس همه موافقن
تغییر کرده
نمی دونم رو گذشته چشمامو ببندم؟
الان به اتفاقات گذشته هم مطمئن نیستم
اصلا درست نمی دونم چی شده بوده
ولی خودش
خودش
خودش حالا دیگه قابل اعتماده
اینو حسم میگه
میترسم
حق انتخاب با منه
چند وقتیه آپ نکردم به قول سکینه جون:خدایش دلم تنگ شده بود!!!!!!!!!
دارم به این فکر می کنم که روزها چه زود می گذره و چقدر زود دیر می شه
انگار همین دو روز پیش بود که ترم اول بودم و واسم خیلی سخت بود ساعات زیاد دانشگاه دوری از مامانم و خانواده
اما حالا چی!!!داره تموم می شه،ترم آخره و شش هفته دیگه تا پایان نمونده
تجربه ی خوبی بود چیزای زیادی یادگرفتم شاید این حرف کلیشه ای باشه ولی واقعا من بهش رسیدم و اعتقاد دارم
ديشب شب خوبي بود،براي من كه شب لذت بخشي بود.
از ميون تمام دعاهايي كه خونديم يكي از دعاها رو هميشه من بيشتر دوست داشتم.
چون احساس ميكنم ميتونه احساس واقعيه من رو بيان كنه
احساسي كه هميشه نسبت بهش داشتم در عين راحتي زياد
اونم مناجات حضرت امير در اعمال مسجد كوفه
خيلي زيباست
خداي من تو قوي هستي و من ضعيف،آيا جز قوي به ضعيف رحم ميكنه
خداي من تو زنده اي و من مرده،آيا جززنده ي ابدي در حق مرده رحم ميكند
خداي من تو هدايت گري و من گمراه، آيا جز هدايت گر كسي در حق گمراه رحم ميكند
خداي من تو بخشنده اي و من گناهكار،آيا جز بخشنده در حق گنهكار رحم ميكند
مولاي يا مولا،انت رب وانا مربوب،هل يرحم المربوب الا رب

اینکه باید من چی کار کنم؟حتما بخاطر کاری اومدم ولی اون کار چیه؟
تو برنامه ی عصر ایمان دوسال پیش می گفتن:که همه ی ما آدمها وقتی تو عالم زر بودیم خدا از ما پرسیده که می خوایید به این دنیا بیایید یا نه؟
کسایی که جواب مثبت دادند به این دنیا اومدن!!!
پس ما خودمون خواستیم بیاییم،حالا که خودم خواستم حتما واسه کارم دلیل داشتم
پس امروز روز خوبیه!!!!!
باز شده ۲۰/۶

این دومین سالیه ی که تولدم رو تو این وبلاگ میگیرم
آدم نمی دونه روز تولدش باید چی بگه؟؟!!!
همین الان یکی از دوستای قدیمی تماس گرفت و تولدم و تبریک گفت.

ولی مطمئنم امشب شب خوبیه!!!!!!!!
اين داستان نامردي!!!!!!!!
وقتي از خيلي ها بدي ببيني از عزيزترين كسانت تا كسي كه تابحال نه اسمش رو شنيدي نه حتي ديديش،باعث ميشه تو عكس العملات تغييراتي ايجاد بشه.
ديگه نامرديه(...)تو زندگيت،كه حالا متاسفانه شناختيش،اصلا ناراحت و عصبانيت نمي كنه!!!
فقط به اين فكر ميكني چرا؟دليلش چي بوده؟من بدي در حقش كردم؟
وفقط به اين دليل كه ميخواي همه چيز خوب باشه!!!!سكوت ميكني
راه فرار نيست فقط بايد در آتش بود و سوخت و ذوب شد
آرام آرام باش
لبخند بزن
امشب ای ماه به درد دل من تسکینی
آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی
کاهش جان تو من دارم و من می دانم
که تو از دوری خورشید چه ها می بینی
تو هم ای بادیه پیمای محبت چون من
سر راحت ننهادی به سر بالینی
هر شب از حسرت ماهی من و یک دامن اشک
تو هم ای دامن مهتاب پر از پروینی
همه در چشمه مهتاب غم از دل شویند
امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی
من مگر طالع خود در تو توانم دیدن
که تو ام آینه بخت غبار آگینی
نی محزون مگر از تربت فرهاد دمید
که کند شکوه ز هجران لب شیرینی
تو چنین خانه کن و دل شکن ای باد خزان
گر خود انصاف کنی مستحق نفرینی
کی بر این کلبه طوفان زده سر خواهی زد؟
ای پرستو که پیام آور فروردینی
شهریارا اگر آیین محبت باشد
چه حیاتی و چه دنیای بهشت آیینی!
امروز اومدم واسه قدر دانی
از لطف بی دریغ بعضی دوستانم خیلی ممنونم
و از بی مهریه آشنایان بعضی دوستانم هم بازم ممنونم
ایشالله جبران می کنم و سعی می کنم"چشم"
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|